به گزارش خبرنگار مهر؛ محمدجواد مهریار در یادداشتی که در اختیار خبرنگار مهر قرار داده است به بیان حجیت امامت در سن کم پرداخته است که در ادامه میخوانیم:
منجی و مصلح جهانی ازجمله موضوعاتی است که در ادیان الهی و غیر الهی به آن پرداخته شده است. در میان مذاهب اسلامی، منجی آخرالزمان همان کسی است که از عترت رسول خدا (ص) بوده و دارای ویژگیهایی است که نشان دهنده مقام خلافت از جانب پروردگار عالم است.
یکی از سوالاتی که هر سال با فرا رسیدن ایام نیمه شعبان و میلاد موفور السرور حجة بن الحسن العسکری (عج) مطرح میگردد آن است که چگونه میتوان باور کرد که یک کودک خردسال به مقام مهم خلافت و هدایتگری جامعه منصوب شود و پیشوای جامعه اسلامی عصر خود شود؟! در حقیقت به طور مختصر سوال این است که چگونه امکان دارد با حضور فقها و علمای مشهور که زبانزد خاص و عام هستند، کودکی پنج ساله به عنوان خلیفه از جانب خدای رحمان منصوب گردد و با وجود آن سن کم، از حیث علم و عمل، پیشوای مردم و حجت الهی باشد؟!
در پاسخ به این سوال مهم و ضروری چند نکته مهم بیان میشود:
نکته اول: مصداق قرآنی نبوت و رسالت در کودکی
قرآن کریم، کتاب آسمانی مسلمانان، در آیات خود به نبوت و امامت کودکان اشاره کرده و از مصادیق بارزی نیز در این باره یاد کرده است. خدای رحمان با بیان شرح حال انبیا گذشته، به نبوت و رسالت دو نفر از انبیای الهی اشاره کرده که در کودکی به مقام نبوت انتخاب شدهاند؛ و از زندگی آن بزرگواران مطالب خاصی را بیان میکند.
قرآن کریم خطاب به منکران رسالت حضرت عیسی (ع) از زبان آن حضرت که در کودکی با آنان به احتجاج پرداخت، میفرماید: «قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا [مریم/۳۰] [کودک] گفت: من بنده خداوند هستم؛ [او] به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.»
همچنین پروردگار عالم هستی در کتاب آسمانی قرآن، از خطاب خداوند به حضرت یحیی (علیهالسلام) یاد کرده و میفرماید: «یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا [مریم/۱۲] ای یحیی! تو کتاب [الهی] را به قوت بگیر و [ما] در همان سن کودکی به او حکم نبوت دادیم.»
فخر رازی عالم نامی و سرشناس اهل سنت، هنگامی که به شرح و تفسیر این آیه شریفه میرسد، در کتابش مینویسد: «مراد از حکم در آیه شریفه، همان نبوّت است؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکی محکم کرد و به او وحی فرستاد؛ چرا که خداوند متعال حضرت یحیی و عیسی (ع) را در کودکی به پیامبری برگزید! بر خلاف حضرت موسی (ع) و حضرت محمد (ص) که آنان را در بزرگسالی به رسالت مبعوث کرد .»[۱]
باید گفت، اگر خدای رحمان دو کودک را به نبوت و رسالت مبعوث کرده، چرا نتواند و شایسته نباشد که کودک دیگری را در سن پنج سالگی، به امامت انتخاب کند؟!
نکته دوم: تنصیب امامت در روایات اهل سنت
عقیدهی حقه شیعه بر آن است که نصب امامت و خلافت از جانب خداوند متعال صورت میگیرد و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) مأمور و مکلف به ابلاغ آن هستند. محدثین مشهور شیعه و اهل سنت در معتبرترین منابع خود، واقعهای را ذکر میکنند که دلیل نصب خلافت و جانشینی در سن خردسالی و کودکی است.
طبری مورخ مشهور اهل سنت به واقعه دعوت رسول خدا (ص) از عشیره و بستگانشان اشاره میکند. او بعد از بیان آیه شریفه «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ [شعراء/۲۱۴] و خویشان نزدیکت را آگاهی ده.» به نقل از امیرالمؤمنین (ع) مینویسد: «زمانی که آیه (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ) بر رسول خدا (ص) نازل شد، حضرت مرا صدا زدند و فرمودند: یا علی! خدا مرا امر کرده است که خویشان نزدیکم را به اسلام دعوت کنم. سپس رسول خدا (ص) سخن گفته و فرمودند: ای بنی عبدالمطلب! قسم به خدا که من در بین عرب، جوانی را نمیشناسم که برتر از آنچه برای شما آوردهام، برای قومش آورده باشد. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آوردهام و خداوند به من دستور داده است که شما را به سوی آن دعوت کنم. کدام یک از شما من را در این راه یاری خواهد کرد تا برادر من و وصی من و جانشین من در میان شما باشد؟
همه جمع حاضر از آن سرباز زدند، اما من علی (ع) که کوچکترین ایشان بودم، گفتم: ای رسول خدا! من در این راه وزیر شما خواهم بود. پس رسول خدا (ص) فرمودند: این شخص برادر، وصی و خلیفه من در میان شما است؛ پس از او حرف شنوی داشته و اطاعتش کنید. همه قوم ایستاده و خندیدند و به ابوطالب گفتند: به تو دستور داده است که از پسرت حرف شنوی داشته و از او اطاعت کنی !»[۲]
این روایت تاریخی معتبر، دلیلی بر آن است که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) توسط رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) در همان نوجوانی به عنوان جانشین و خلیفه و وارث ایشان انتخاب و نصب شدند و به بزرگان و ریش سفیدان معرفی گردیدند. اگر امر انتخاب امامت و جانشینی در خردسالی و نوجوانی امری مشکک بود، چرا رسول خدا (ص) چنین انتخابی انجام دادند؟! آیا کسی میتواند ادعا کند، کلام گوهربار رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) وحی از جانب پروردگار عالم نیست؟! این در حالی است که خدای متعال درباره سخنان و گفتار پیامبرش میفرماید: «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی [نجم/۳و۴] و هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید * سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست.»
شیخ مفید در کتاب خود مینویسد: «جمهور شیعه به همراه مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند که رسول خدا (ص) امیرالمؤمنین (ع) را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت کردهاند و این در حالی است که سن حضرت علی (علیهالسلام) کم بود؛ اما چرا رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) از دیگر کودکان قوم خویش در این امر مهم دعوت نکرده است؟!»
مرحوم شیخ در ادامه میفرماید: «رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) همراه با امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) - در حالی که آن دو طفلی بیش نبودند - با نصارا مباهله کردند و قبل از این واقعه و بعد از آن، سابقه نداشته و ندارد که حضرت به همراهی اطفال، مباهله کرده باشد .»[۳]
نکته سوم: تنصیب امامت در کودکی
به امامت رسیدن اهل بیت رسالت (ص) در سنین کودکی تنها منحصر به امام عصر (عج) نیست و وجود مقدس جوادالائمه و امام هادی (ع) نیز در کودکی به امامت رسیدهاند. اما آنچه مهم است، سخن امام قبل در تأیید امامت در خردسالی است. به این معنا که در زمان حیات طیبه امام علی بن موسی الرضا (ع) عدهای از شیعیان جویای جانشین حضرت در امور مهم شدند و امام رضا (ع) جواد الائمه که سلام خدا بر او باد را نشان دادند.
مرحوم کلینی در کافی شریف مینویسد: «معمر بن خلاد گوید: از امام رضا (ع) شنیدم که مطلبی [راجع به امر امامت] بیان کرد و سپس فرمود: شما چه احتیاجی به این موضوع دارید؟ این ابوجعفر است که او را به جای خود نشانیده و قائم مقام خود ساختهام و نیز فرمود: ما خاندانی هستیم که خردسالان ما مساوی و بدون تفاوت [در فضائل و کرامات و علم] از بزرگسالان ما ارث میبرند .»[۴]
هشتمین خورشید امامت در این روایت، علاوه بر آنکه به کودکی و خردسالی جواد الائمه (ع) اشاره میکنند، شیعیان را به جایگاه رفیع امامت و وظایف الهی آنان که همان هدایتگری و راهنمایی و زعامت و خلافت است، آگاه میسازند. بر اساس فرمایش امام رضا (ع) کمی سن، مانع از انجام وظایف الهی ائمه معصومین (ع) نیست.
پینوشت:
[۱]. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص ۵۱۶، دار إحیاء التراث العربی_ بیروت، چاپ سوم، ۱۴۲۰ ق. «وَالثَّالِثُ: أَنَّهُ النُّبُوَّةُ … بَعَثَ مُوسَی وَمُحَمَّدًا.»
[۲]. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۱۹، دار التراث – بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ ق. «لَمَّا نَزَلَتْ هذه الآیة علی رسول الله ص: (وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ)»
[۳]. شیخ مفید، الفصول المختارة، ص ۳۱۶، کنگره شیخ مفید - قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق. «و قد أجمع جمهور الشیعة … شرحناه بطل ما تعلق به هؤلاء القوم.»
[۴]. کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۳۲۰، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق. «مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَمِعْتُ الرِّضَا ع وَ ذَکَرَ شَیْئاً فَقَالَ … عَنْ أَکَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّة.»
نظر شما